عبد الرزاق الكاشاني ( القاشاني )

295

مجموعه رسائل ومصنفات كاشانى

پيدا كند . وآن را مصوّرة خوانند ، وناميه بعد از كمال نشو از كار بازايستد . ومولّده در وقت ظهور ضعف از عمل باز ماند وجاذبه با چاكران خويش تا وقت فساد وآخر كار / 145 - A / مدد دهد . فصل دوازدهم در حيوان چون مزاج أو از اعتدال نباتى به اعتدال حقيقي نزديكتر شود ويك رنگى برو زيادة گردد ، صورتي از آن شريفتر بدو فرود آيد وأنوار ملكوتي وافعال حيات درو زيادت گردد . وأو را نفس حيواني خوانند وبا وجود قواى نباتى وهر آنچه نباتات را باشد أعوان وخادمان قوا كه دارد « 1 » . وهر چه بدو مخصوصند از قوّتها در دو صنف منحصرند : مدركه ومحرّكة . مدركات بر دو قسمند : مدركات ظاهر ومدركات باطن . مدركات ظاهر حواسّ / 146 - B / پنجگانه‌اند كه هر يك را بر كارى گماشته‌اند چون لمس وذوق وشمّ وبصر وسمع ، وافعال اين هر پنج ظاهر است . ومدركات باطن هم پنجند . حسّ مشترك : وآن قوّتيست در اوّل بطن مقدّم دماغ كه حواسّ پنجگانهء ظاهر ، مدركات خويش را بدو ادا كنند وأو همه مشاهده كند ، واگر نه اين قوّت بودى كه همه را دريافتى حكم بر چيزى معيّن كردن كه طعم آن شيرين است مثلا ورنگ آن سفيد وبوى آن خوش ، متعذّر بودى ، چه حاكم را از ادراك محكوم عليه ناگزير بود . دوّم : خيال ، وآن قوّتيست / 146 - A / در آخر بطن كه حسّ مشترك مدركات حواسّ پنجگانه را بدو سپارد تا در حال غيبت آن أشياء را نگاه دارد وهر گاه كه خواهد كه استحضار كند ازو باز خواهد ، وآن خزانهء صور محسوسات است . سيّم : متصرّفه ، وآن قوّتيست كه در صور محسوسات ومعاني جزوى تصرّف كند به تركيب وتفصيل چنانكه خواهد . واين قوّت را چون وهم استعمال كند متخيّله خوانند و

--> ( 1 ) . چنين است در نسخه .